غرب، اسلام و اسلامگرایی
آیا اسلام ایدئولوژیک با لیبرال دموکراسی سازگار است؟
مولفان: کارولین کوکس و جان مارکس
مترجم: مهدی حجت
بخش چهارم
۴- منازعات بین جوامع غربی و جوامع اسلامی: گذشته و حال
جوامع غربی مدرن و مراکز علمیای که آنها بار میآورند، از حیث فکری، اقتصادی و سیاسی از جوامع بستهای که در آنها تمام نهادها تحت سلطه یک قالب ایدئولوژیکی قرار دارند، آزادتر، بازتر و موفقتر هستند. این تمایزهای آشکار در اغلب موارد موجب میشوند تا جوامع ایدئولوژیکی سعی کنند به جوامع غربی که تا کنون در رقابت علمی یا اقتصادی با آنها شکست خوردهاند آسیب رسانده یا حتی نابودشان کنند.
مردم این جوامع که در مقایسه با جوامع غربی از محرومیت نسبی رنج میبرند احتمالاً احساس حقارت و ناخشنودی میکنند و در مقابل احیای مجدد انگیزههای تندروانه آسیب پذیر میشوند. این سرافکندگی و احساس حقارت در مورد اسلام اغلب با خاطرات دوران نخستین اسلام در تاریخ، زمانی که کشورهای اسلامی به طور موفقیتآمیز و اغلب به طور مداوم، سلطه خود را گسترش میدادند و یک قدرت عمده در جهان محسوب میشدند تقویت میشود.
غرب، اسلام و اسلامگرایی
آیا اسلام ایدئولوژیک با لیبرال دموکراسی سازگار است؟
بخش سوم
۳- ساختارهای سیاسی و اجتماعی
مقایسه جوامع غربی و جوامع ایدئولوژیک
ساختارهای اجتماعی و سیاسی جوامع غربی مدرن نمایانگر ارزشهای تساهل، تکثرگرایی و آزادیهای فردی هستند که در نهادهای سیاسی و اقتصادی، در حوزههای فرهنگی و مذهبی، و مهمتر از همه در نهادهای مرتبط با آزادی بیان، مبادله و دسترسی به اطلاعات از اهمیت بنیادی برخوردارند. جوامع غربی همانند مراکز علمی خود به طور نسبی نامتمرکز هستند. نهادها و ارزشهای این جوامع با هم ترکیب میشوند تا بر اعمال قدرت متمرکز نظارت و موازنه پیچیده را اعمال نمایند. در مقابل جوامع ایدئولوژیک گرایش به یکپارچگی دارند، شدیداً نامتساهل نسبت به مخالفت، و عملاً فاقد آزادیهای فردی هستند. کنترل بر تمام جنبههای زندگی – سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، مذهبی – اعمال میشود و اغلب به طور اساسی به نام ایدئولوژی مسلط – اسلام سنتی، اسلامگرایی یا مارکسیسم – تقویت میشود. از آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات به طور گسترده جلوگیری میشود به خاطر اینکه همسازی و مطابقت با ایدئولوژی مسلط از اهمیت محوری برخوردار است. هیچ نظارت موثری بر اعمال قدرت توسط هیات حاکمه وجود ندارد.
غرب، اسلام و اسلامگرایی
آیا اسلام ایدئولوژیک با لیبرال دموکراسی سازگار است؟
بخش دوم۲- مفاهیم دانش و حقیقت
اصول شناختشناسانه: روش علمی و مراکز علمی در جوامع «غربی»
واژه «روش» در اینجا برای دلالت بر نظامی از ارزشها، اصول و اعمال هموند به کار برده میشود.
هدف اصلی مراکز علمی یا دانشگاهها در جوامع غربی عبارت است از حفظ، انتقال و توسعه دانش به نحوی که تحت عنوان «روش علمی» قابل دستهبندی باشند. رویههای علمی در این مراکز علمی بر مبنای ارزشهای گشودگی و سعهصدر، عدم قطعیت و تکثرگرایی استوار است. در جستجو و کاوش برای حقیقت از انتقاد به عنوان یک امر حیاتی استقبال میشود.
اعتبار دانش بر این مبانی استوار است:
غرب، اسلام و اسلامگرایی
آیا اسلام ایدئولوژیک با لیبرال دموکراسی سازگار است؟
بخش نخست
مولفان: کارولین کوکس و جان مارکس
مترجم: مهدی حجت
پیشگفتار
هدف این اثر کمک به صلح و آشتی و فهم متقابل بین اسلام و غرب است. همان طور که مولفان این اثر اذعان میکنند صحبت راجع به غرب به معنی توصیف یک سنت فکری یکدست و یکپارچه نیست. غرب بین خودکامگی و دموکراسی و بین خودکامگی و لیبرالیسم درگیر بوده است. در قرون گذشته زمانهایی وجود داشته که پیروزی دموکراسی و لیبرالیسم به هیچ وجه قطعی به نظر نمیرسید. حتی اگر ما در تاریخ غرب بیشتر به عقب برگردیم میبینیم که خود مسیحیت در قرون شانزدهم و هفدهم شدیداً به دو فرقه کاتولیک و پروتستان تقسیم شده بود.
اومانیسم
مولف: جان سی. لویک
مترجم: مهدی حجت
واژه فلسفی «اومانیسم» به مجموعه¬ای از مفاهیم راجع به ماهیت، ویژگی¬های تعیین¬کننده، توانمندی¬ها، آموزش و ارزش¬های افراد انسانی اشاره دارد. اومانیسم به یک معنا یک نظام فلسفی منسجم و قابل تمیز است که داعیه¬های هستی¬شناختی، معرفت¬شناختی، انسان¬شناختی، زیبایی¬شناختی، آموزشی، اخلاقی و سیاسی خاصی را عرضه می¬دارد. در معنایی دیگر بیشتر به عنوان یک روش و یک مجموعه مسائلِ به نحوی نادقیقِ مرتبط به هم، راجع به ماهیت و ویژگی افراد انسانی دانسته می¬شود.
پلورالیسم سیاسی در اندیشه اسلامی معاصر عرب
مولف: عزام تمیمی
مترجم: مهدی حجت
واژه پلورالیسم مانند دموکراسی، جامعه مدنی و سکولاریسم در فرهنگ اسلامی واژهای نورسیده است. رد پای آن احتمالاً به آثار اصلاحطلبان قرن نوزدهم باز میگردد، اما اشاره به آن در آثار پیشین به ندرت یافت میشود. هدف این پژوهش تشریح مختصر برخی نمونههای رفتاری است که در آنان اندیشه اسلامی معاصر به مسئله پلورالیسم پرداخته است.
اندر باب غیبت دموکراسی در جهان اسلام
مولف: اصغر علی انجینیر
مترجم: مهدی حجت
در برنامهای تلویزیونی سردبیر روزنامهای ملی و معروف این سئوال را از من پرسید که چرا اسلام تا این حد غیردموکراتیک است؟ این پرسش مرا بر آن داشت تا مقاله حاضر را بنگارم. به این پرسش باید پاسخ گفت. آیا ماهیت تعالیم اسلام غیردموکراتیک است؟ چرا هیچ کشور مسلمانی دارای نظام دموکراتیک نیست؟ تقریباً تمامی کشورهای اسلامی یا تحت سیطرة شاهان، شیوخ و یا دیکتاتورهای نظامی هستند و یا ساختاری نیمهـدموکراتیک دارند. این پرسش مهمی است که مستلزم پاسخی درخور و قانعکننده است. پرسش مهمتر در این رابطه این است که آیا اسلام مسئول این وضعیت مسلمانان است؟ آیا اساساً مذهب میتواند دموکراتیک یا غیردموکراتیک باشد؟ یا این پیروان مذاهب هستند که آنها را دموکراتیک یا غیردموکراتیک میکنند.
آیا اسلام و سکولاریسم با یکدیگر ناسازگارند؟
مولف: یاسر لطیف حمدانی
مترجم: مهدی حجت
از زمانی که مصطفی کمال آتاتورک نظام خلافت را الغاء کرد و دین را از دولت جدا نمود، بحثی شگرف جهان اسلام را متلاطم کرده است. شاید در هیچ جا این بحث به اندازه پاکستان شدت نداشته است، جایی که جناح به طور آشکار و محکم اعلام نمود که دین نباید به هیچ وجه در امور دولت مداخله نماید. مسئله این است که آیا مفهوم جدایی دین از دولت در گفتمان اسلامی قابل پذیرش است. در این خصوص به وضوح ما شاهد دو دسته هستیم. یک دسته معتقد است که این امر قابل پذیرش است اما دستهای دیگر بر این باور است که چنین مفهومی با فهم اسلامی سیاست مغایرت دارد. در ادامه مقاله از عنوان «مسلمانان سکولار» برای گروه نخست و «اسلامگرایان» برای گروه دوم استفاده میکنم.
اسلام و دموکراسی: برداشتها و سوء برداشتها
مولف: محمد عمر فاروق
مترجم: مهدی حجت
اسلام همچنان در کانون توجه جامعه جهانی قرار دارد. با این حال جهان اسلام ـ با تقریباً یک و نیم میلیارد نفر جمعیت ـ اکنون در وضعیت نابسامانی به سر میبرد و بین آرمانهای مدرن و نیز این جهانی زندگی از یک سو و گسست از شکوه و عظمت گذشته و ارزشهای تعالیبخش ـ باورهایی که این مردم با آنها هویت مییابند ـ از سوی دیگر گیر افتاده است.
جهان اسلام در پی آن است که بدون جدایی از اسلام بر مشکلات خود فائق آید. کشورهای غربی نیز که اکنون بر جهان سیطره دارند ظاهراً ترجیح میدهند که جهان اسلام پیشرفت نموده و به جلو حرکت کند اما با جدایی خود از اسلام، مگر در سطح شخصی یا معنوی، مشخصاً اینکه موقعیت کنونی جهان را به مخاطره نیندازد.
کشورهای غربی عمدتاً دموکراتیک هستند و ادعا میکنند که تمایل دارند گسترش دموکراسی را در سراسر جهان شاهد باشند. آنها دموکراسی را یک آرمان مدرن ضروری میپندارند که بیگمان دستیابی به خواستههای مدرن زندگی را ممکن میسازد. روبنای کنونی جهان – که از نظر قدرت اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی و سازافزارهای همراه تعریف میشود – مشخصاً توانمندی دموکراسی را انعکاس میدهد. ابرقدرتهای مدرن نظیر شوروی که دموکراسی را نپذیرفتند فرو پاشیدهاند. چین قدرت عمدۀ دیگر، علیرغم برخی موفقیتهای اقتصادی در مقایسه با کشورهای غربی به طور قابل ملاحظهای از سطح زندگی پایینتری برخوردار است.
دموکراسی به عنوان بنیاد و شالوده تمدن غرب تلقی شده و قویاً به بقیه جهان و بشریت توصیه میشود. در واقع در برخی مواقع دموکراسی حتی به نوشدارویی نیز ترفیع داده میشود. گفتمانهای مربوط به اسلام، جهان اسلام و دموکراسی در حال فزونی هستند. اما واقعاً رابطه بین اسلام و دموکراسی چگونه است؟ آیا آنها کاملاً با یکدیگر سازگار هستند؟
اسلام و سکولاریسم: زوج مغایر یا همباز!
مولف: افتخار مالک
مترجم: مهدی حجت
چند ماه پیش از من خواسته شد تا مباحثی را در نشستی گروهی در لندن در خصوص اسلام و سکولاریسم مطرح نمایم. در حالی که پیشنهاد بررسی مجدد حوزه سکولاریسم، مدرنیته و تمدن غرب، حتی خرد معیار و تا اندازهای سازگار و آیینی در باب اسلام را میدادم، در نهایت برخی از همکاران ارجمند و فرهیخته مسلمان خودم را پریشان ساختم. تا اندازهای آن نشست مقصود مرا از تبدیل مسئله به بحثی ژرف برآورد گرچه برخی اظهارات کاملاً نامربوط بودند، شبیه آنانی که در گردهماییهای مختلف در کشورهای اسلامی تصادفاً مییابیم. در نظر برخی از «مخالفان» پر سر و صدا در این گروه لندنی، اسلام و سکولاریسم نه تنها دو سنت کاملاً متفاوت (حتی متخاصم) بودند، بلکه خود این واژه ترکیبی متضاد مینمود. به عبارت دیگر من در حال جستجوی نقطه تلاقیای بین این دو مسیر متضاد، یا میبایستی خیلی بیمسئولیت بوده و یا تنها نسبت به مدرنیته ناسنجیده و ستیزگرای خوشبین بودم. همان طور که در آثار موجودم «اسلام و مدرنیته» (پلوتو 2004) و «اسلام، مدرنیته و جهانی شدن: تراژدی بوسنی» (وانگورد 2003) فراوان نشان میدهم، مدرنیته علیرغم تاکیدش بر حقوق بشر، عقل، برابری جنسی و تسهیلات تکنولوژیکی دیگر، خودش هنوز یک مسئله و معضل است و به طور وسیعی در قبال فزونیهای بسیار زیاد خشونت جمعی مسئول بوده است. تجارت برده، استعمارگرایی، نژادپرستی، شرقشناسی، جنگها و منازعات جهانی، کشتار جمعی، پاکسازی قومی و نفاقهای مذهبی/فرقهای تا حد زیادی به واسطه هجوم ناموجه از ناحیه مدرنیته اروپامحور رخ نموده است. اروپاسازی جهان از قرن پانزدهم تجربه انسانی مختلط اما به طرز چشمگیری دردناک بوده است و به همین دلیل است که کل ایده پیشرفت تا این حد مورد شک و تردید قرار گرفته است. تفسیر منازعات دوران معاصر به سادگی تحت عنوان برخورد فرهنگها یا ستیز بین سنت و مدرنیته دیگر امری سادهانگارانه است.
مولف: مهدی مظفری
مترجم: مهدی حجت
مقدمه:
هر رژيم انقلابي موفق داراي يك سياست خارجي انقلابي است. سياست خارجي انقلابي همراه هر انقلابي است، اما انقلاب تا بينهايت ادامه نمييابد. ناگزير زماني فرا ميرسد كه انقلاب ديگر انقلاب نيست، و اين يعني ترميدور. سياست خارجي ترميدوري از سياست خارجي انقلابي متفاوت است. تفاوت آنها در مورد جوهر و حقانيت انقلاب نيست، حتي در باب «درست بودن» پيام اوليه انقلاب نيز نيست. رژيم ترميدوري مشروعيت خود را از رژيم انقلابي كسب ميكند، و منكر گفتمان اساسي آن نميشود. تفاوتها به سبك و شيوه دست يافتن به اهداف انقلاب محدود ميشود. رژيمهاي ترميدوري نيز در معرض تغيير هستند. اين تغيير زماني رخ ميدهد كه رژيم ترميدوري با تقاضاها و فشارهاي شديد داخلي و خارجي جديدي مواجه ميشود. لحظه حساس زماني فرا ميرسد كه فشارهاي داخلي و خارجي تقريبا به شكلي موزون با يكديگر تلاقي كنند. در چنين وضعيت حساسي، بقاي رژيم به قابليت سازگاري رژيم ترميدوري با وضعيت جديد بستگي دارد. رژيمي كه قدرت را در دست دارد در واقع بجز برآوردن تقاضاهاي جديد، يا حداقل آن خواستههاي محسوس و ضروري و مبرم، آلترناتيو ديگري ندارد. برآوردن تقاضاهاي جديد مستلزم ايجاد تغيير در گفتمان و نيز تغيير در روش و رفتار و ابزارهاست. و اين، اعلان دوران جديدي است، دوران ابهامي. رژيم ابهامي از هر دو رژيم انقلابي و ترميدوري متفاوت است و از آنها جدا ميشود. اين رژيم سنتزي است است از دو رژيم گذشته، سنتزي كه برخي از عناصر هر دو رژيم گذشته را همزمان در خود دارد اما آنقدر متفاوت است كه ادعاي استقلال كند و هويتي خودبنياد بنا كند. رژيمهاي ابهامي وظيفه بسيار سختي بر عهده دارند: از يك طرف مجبورند تا پيوستگي ارگانيك خود را با انقلابي كه مشروعيت خود را از آن ميگيرند، حداقل با اساس آن، حفظ كنند، و از طرف ديگر مجبورند مشروعيت و نيز گفتمان جديدي بنا كنند كه در همه موارد مطابق با مشروعيت و گفتمان انقلابي و حتي ترميدوري نيست. اگر آنها موفق شوند كه نقطه تعادلي را پيدا كنند، البته نه بدون انجام برخي تعديلهاي اساسي، رژيم استمرار خواهد يافت. اما اگر انبوه فشارهاي وارده (داخلي و خارجي) بيش از حد انتظار باشد و حاكمان نيز اراده و توان لازم را براي رويارويي با اين خواستههاي مختلف و متعدد نداشته باشند، رژيم با شكست مواجه خواهد شد. افزايش خواستهها همزمان با سرآمدن دوران ترميدوري بر مشكلات خواهد افزود.
پلورالیسم در برابر و در درون اسلام
گزارش یک میزگرد
مترجم: مهدی حجت
با در نظر گرفتن مباحث کنونی راجع به دموکراسیسازی در جهان اسلام، آیا پلورالیسم میتواند در درون اسلام عمل نماید یا این دو مغایر هم هستند؟ از شرکتکنندگان در گفتگو خواسته شد که انشعابات موجود در درون اسلام به عنوان یک دین را در نظر داشته و این نکته را مورد توجه قرار دهند که در یک نظام پلورالیستی باید برای گروههای مختلف (که از طریق وابستگی سیاسی، جنسیت، قومیت ، حرفه و غیره مشخص میشوند) امکان حضور، آزادی بیان و/یا دسترسی به انتخابات تضمین گردد.
اسلام و پلورالیسم
مولف: سید هاشم علی
مترجم: مهدی حجت
ضرورت تمایزبخشی بین تعالیم یک مذهب و رفتار پیروان آن
ذکر این نکته در همین آغاز بحث ضروری است که تمایز آشکاری بین تعالیم اصلی و بنیادی یک مذهب با تفسیرهای ارائه شده از سوی مفسران آن و نیز رفتار پیروانشان در موقعیتهای تاریخی و سیاسی متفاوت وجود دارد. باید به روشنی فهمیده شود که نسلکشی بومیان آمریکا و استرالیا، بستن مردم به چوبههای مرگ و زنده زنده سوزاندن آنان، درهم شکستن ارادۀ مردم با توسل به غلتکهای شکنجه، تفتیش عقاید در اسپانیا، اعدام بدون محاکمه بردگان، قتل و عام و پاکسازی نژادی اخیر غرب مسیحی نمایانگر مسیحیت نیست. به همین سیاق هر عمل خشونتآمیز ناموجه یا عدم تساهلی که از سوی برخی مسلمانان ستمدیده و مورد تعدی و تجاوز قرارگرفته صورت میگیرد، هیچ کدام نمایانگر اسلام نیست. اگر مقاومت در برابر اشغال و ظلم و ستم نازیها دلاوری و شجاعت بود، در این صورت مقاومت مسلمانان در برابر نیروهای اشغالگر، رژیمهای دیکتاتوری، امپریالیسم، استعمار و ظلم و ستم نیز باید همینگونه تلقی شود، در غیر این صورت ما سیاست یک بام و دو هوا اتخاذ کردهایم. هر گونه قتل عام ناموجه غیرنظامیان بیگناه در قرآن محکوم گردیده است:
«هر که نفسی را بدون حق قصاص و یا بیآنکه فساد و فتنهای در روی زمین کند به قتل رساند مثل آن باشد که همۀ مردم را کشته و هر که نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همۀ مردم را حیات بخشیده است».(سوره مائده آیه 32)
تساهل و چندسانی در اسلام
مولف: اسماء افسرالدین
مترجم: مهدی حجت
آمده است که در قرن سیزدهم زمانی که مغولهای غیرمسلمان بر بغداد استیلا یافتند حاکمشان هولاکوخان دانشمندان مذهبی را در شهر گرد آورد و سئوال مشکلآفرینی از آنان پرسید و آن اینکه: طبق قوانین شما کدام یک بهتر است، حاکم بیایمان ولی عادل یا حاکم مسلمان ولی غیرعادل؟ پس از لحظاتی تامل همراه با دلهره و اضطراب دانشمندی مشهور پاسخ داد «حاکم بیایمان ولی عادل». نقل شده که دیگران نیز به او تاسی کرده و این پاسخ را تایید نمودند.
حکومت عادل و مسئولیتپذیر در اندیشه سیاسی و مذهبی اسلام از مدتهای مدید همواره یک آرمان بوده است. قرآن بیان میدارد که نیکوکاران «وارثان زمین» هستند. وارثان در اینجا به هر فرد راستکردار و نه اعضای یک گروه خاص برخوردار از امتیاز اشاره دارد.
وجود رهبری راستکردار و عادل که حداقل با رضایت ضمنی مردم حکومت کند و به خاطر رفتار غیرمنصفانه مشمول کنارهگیری شود، برای بیشتر مسلمانان در اغلب دوران قرون میانه یک آرمان باقی ماند، چه اینکه حکومت پادشاهی تنها در حدود سی سال بعد از رحلت پیامبر اسلام در سال 632 میلادی جایگزین حکومت انتخابی محدود شد. اما آن دورۀ سی ساله حکمرانی غیرپادشاهی در خاطرۀ جمعی مسلمانان به عنوان دوره طلایی رهبری عادلانه و مشروع به دورهای مقدس بدل گردید.
اسلام و سکولاریسم
جستاری در باب جامعه باز و دشمنانش
مولف: نور یالمن
مترجم: مهدی حجت
1
آندره مالروکس در «ضد خاطرهها» مینویسد: «شرق ... تشبیه شده به عربی سالخورده سوار بر خرش، خوابیده، خواب سنگین ناشی از اسلام». هگل نیز فکر میکرد مشرقزمین در خواب زمستانی طولانیمدتی فرو رفته است. در نظر مارکس وضعیت حتی بدتر مینمود. از آنجا که شرق زیر سلطه استبداد و خودکامگی است، طبقات در آنجا وجود ندارند، بنابراین آنان در زمره شیوه تولید آسیایی قرار میگیرند، برزخی که هیچ رویداد مهمی در آنجا قرنها اتفاق نمیافتد و یا نمیتواند اتفاق بیفتد.
تاثير جهتگيريهاي مذهبي در گرايش به سمت دموكراسي
در چهار كشور عربي
مولف: مارک تسلر
مترجم: مهدی حجت
گفتگو درباره دموكراسي در جهان عرب اغلب شامل توجه به جهتگيريهاي مردان و زنان عادي است. به خصوص اينكه پرسشها اينگونه مطرح ميشوند كه آيا طرز تلقيها و باورهاي عمومي كه در راه برقراري دموكراسي مانع ايجاد ميكنند، ممكن است به اين خاطر باشد كه سنتهاي مذهبي كه بر بيشتر كشورهاي عربي سيطره دارند، از ظهور فرهنگ سياسي دموكراتيك جلوگيري ميكنند. در حالي كه پرسشهايي كه اغلب و به طور مكرر راجع به ديدگاههاي شهروندان عادي مطرح ميشوند، راجع به آن چيزي است كه گاهي مواقع تحت عنوان عرب بدوي توصيف ميشوند، پاسخها در بيشتر مواقع بر پايه اطلاعات برداشتگرايانه (امپرسيونيستي) و روايتي استوار است. در واقع به نظر ميرسد كه برخي تحليلگران تحت تاثير پندارهاي قالبي غربيان درباره اعراب و مسلمانان هستند. برعكس، پژوهشهاي تجربي نظاموار راجع به ماهيت، پراكندگي و عوامل تعيينكننده گرايشهاي سياسي در جهان عرب نادر است.
برخلاف اين وضعيت، مقاله حاضر در پي آن است تا تاثير و نفوذ اسلام را بر گرايش به سمت دموكراسي مورد بررسي قرار دهد كه در اين زمينه از دادههاي مربوط به افكار عمومي كشورهاي فلسطين (كرانه باختري و غزه)، مراكش، الجزاير و مصر استفاده ميكند.
اسلام و آزادی
مولف: ام.دی. شاناواس
مترجم: مهدی حجت
اخیراً به مقالهای برخوردم تحت عنوان «زنان در اسلام» که در آن از آزادسازی زنان توسط پیامبر اسلام سخن رفته بود. اما واقعیت امروز این است که زنان به تنهایی نمیتوانند به حج بروند یا مکه را که امنترین مکان برای هر انسانی است زیارت کنند. زنان حتی در کشوری مانند عربستان سعودی نمیتوانند رانندگی کنند. بر کسی پوشیده نیست که زنان به طور اعم و زنان مسلمان به طور اخص در جهان از حداقل آزادی و آموزش برخوردارند. به نظر نگارنده نمیتوان گفت اسلام در تئوری و عالم نظر بسیار بزرگ و برجسته است اما فاقد هر گونه ارزش عملی است.
بازبيني نظريه «برخورد تمدنها» بعد از حادثه يازده سپتامبر
مولف: انجين.اي.اردم
فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نه تنها به دوران جنگ سرد پايان داد بلكه به فهم سادهانگارانه سياست جهاني كه در اين دوران حاكم بود، خاتمه بخشيد. ذهنيت بلوكمحور جنگ سرد به هيچوجه چشماندازي براي ترسيم دوره جديد فراهم نكرده است. از خاتمه جنگ سرد به بعد پژوهشگران روابط بينالملل شاهد چندين «تصوير متعارض از سياست جهاني» بودهاند.[1] اين تصاوير اساسا به تعريف مجدد سياست جهاني در حال ظهور جديد مربوط ميشوند. به طرزي جالب توجه تمام اين تصاوير از غرب و به خصوص ايالات متحده سرچشمه ميگيرند.[2] اين رابطه در واقع داراي اهميت بسيار است چه اينكه رابطه قدرتـدانش را در روابط بينالملل نشان ميدهد. از ميان اين تصويرهاي «غربيِ» سياست جهاني، به ويژه تصوير «پايان تاريخ»[3] فوكوياما و «برخورد تمدنهاي» ساموئل هانتينگتن بيشترين توجه را به خود اختصاص دادهاند. در تضاد با ديدگاه خوشبينانه فوكوياما از آينده، هانتينگتن از جنگ جهاني سومي سخن ميگويد كه از برخورد تمدنها ناشي ميشود.[4] او پيشبيني ميكند كه تفاوتهاي «بنيادين» در ميان هفت يا هشت تمدن بزرگ به احتمال بسيار زياد در سالهاي آينده راه را براي نابساماني جهاني باز خواهند كرد.
مترجم: مهدي حجت
ساموئل هانتينگتن ابتدا نظريه برخورد تمدنهاي خود را به صورت مقالهاي در مجله امور خارجه در سال 1993 منتشر كرد. به تعبير خود هانتينگتن «اين مقاله، طبق نظر ناشران مجله امور خارجه در طي سه سال از هر مقاله ديگري كه آنها از دهه 1940 منتشر كرده بودند مباحث و گفتگوهاي بيشتري را برانگيخت».(هانتينگتن، 1996 ص 3) كتاب «برخورد تمدنها و بازسازي نظم جهاني» كه در سال 1996 منتشر شد عبارت است از تلاش هانتينگتن براي پاسخگويي به اين مباحث و نيز منتقدان و شرح و بسط برخي مسائلي كه مقالهاش آنها را برانگيخته بود. برخي از اين مسائل عبارت هستند از تعيين «تمدنها»، نقش دولتها به صورت منفرد در نظم جهاني آينده كه هانتينگتن به تصوير ميكشد، نقشي كه سلطه و نفوذ غرب در روابط بينالملل طي قرنها داشته و احتمالاً در آينده نيز خواهد داشت، ظهور باالقوه تمدني جهاني و موازنه در حال تغيير بين تمدنها. آن چه كه هانتينگتن در پي انجام آن است عبارت است از ارائه پارادايمي جديد ـچهارچوبي كه در آن سياست جهاني بعد از جنگ سرد را بتوان تحليل كرد. در زمان انتشار، كتاب او مباحث زيادي را برانگيخت و اكنون به خصوص به دنبال حادثه يازده سپتامبر مسائلي كه او مطرح ميكند و نظرش در رابطه با آينده، امروزيتر از هر وقت به نظر ميرسد. اينكه تا چه حد پارادايم هانتينگتن چهارچوبي سودمند براي تحليل حوادث و تحولات در سطح روابط بينالملل در جهان امروز فراهم ميكند هنوز معلوم نيست. من موضوعات اصلياي كه او در كتابش مطرح ميكند را بررسي خواهم كرد. توجه ويژه خواهم داشت به موضوعاتي چون تعريف او از تمدنها، نقش دولتها و ديگر بازيگران باالقوه در سياست جهاني، پارادايمهاي بديل احتمالي، و دو مساله توام مدرنسازي و غربيسازي، بعلاوه ظهور باالقوه يك تمدن جهاني.
مولف: شاهد عالم
مترجم: مهدي حجت
بعد از حادثه يازده سپتامبر در برخي از حلقهها باب شده است كه اسلام را به عنوان منشاء مشكلاتي كه دنياي اسلام با آنها مواجه است، مورد انتقاد شديد قرار ميدهند. فضا آكنده از تئوريهايي است كه ادعا ميكنند اسلام از قرن دوازدهم بواسطه تاريكاندشي ملالتآور از كار افتاده و اين از كار افتادگي تنها زماني خاتمه خواهد يافت كه مسلمانان تصميم بگيرند اومانيسم سكولار را جايگزين اسلام كنند. اكنون زمان آن رسيده تا اين تئوريها شالودهشكني شوند.
تمدن و گفتگو در قرن ۲۱
مولف: زكي بداوي
مترجم: مهدي حجت
پيشگويي كاري بسيار خطرناك است. پيشگو بودن و آيندهنگري كردن عملي پرمخاطره است، و ما در تمام ايام از آن برخوردار بوده و در آن زيادهروي كردهايم. به نظر ميرسد ما نميتوانيم از تلاش براي فكر كردن راجع به اينكه چه چيزي در آينده اتفاق ميافتد، حذر كنيم. ما به اشخاصي كه به ما درباره آينده ميگويند اعتماد و اطمينان داريم. برخي مواقع، البته اغلب در زمانهاي گذشته، مردم به طالعبينان اعتماد و اطمينان داشتند. اما امروزه ما به اشخاصي كه خودشان را آيندهگرا و يا آيندهشناس ميخوانند، اعتماد داريم. آنها در واقع تفاوتي با طالعبينان ندارند. پيشگوييهاي آنها درست به همان اندازه مشكوك و غير قابل اطمينان است.
اسلام، آزادی و عدالت
مولف: نووری آنتونی
مترجم: مهدی حجت
از نظر اسلام کدامیک از اهمیت بیشتری برخوردار است: آزادی یا عدالت؟ این پرسش با در نظر گرفتن موقعیت دشواری که مسلمانان در آن قرار دارند بسیار حائز اهمیت است. آزادی و عدالت به نظر میرسد با یکدیگر تصادم دارند. در حقیقت کشورهای اسلامی قادر به ایجاد توازن بین آزادی و عدالت نیستند، اگر در واقع هر دو را از دست نداده باشند.
محمد آزادیبخش
مولف: اصغر علی انجینیر
مترجم: مهدی حجت
چرا آزادسازی و از چه، پرسشهای مهمی هستند که باید قبل از اینکه به حضرت محمد(ص) و نهضت آزادیبخش او بپردازیم به آنها پاسخ گوییم.
برای هر نهضت آزادیبخش وضعیت اجتماعی، سیاسی، مذهبی، فرهنگی یا اقتصادی موجود از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، زیرا نهضت عملاً از دل همین وضعیت سر بر میآورد. بنابراین ضرورت دارد که از بررسی وضعیت اجتماعی ـ فرهنگی و سیاسی ـ اقتصادی موجود مکه قبل از ظهور پیامبر اسلام(ص) آغاز نماییم. تنها پس از آن است که میتوانیم به اهمیت شخصیت پیامبر آزادیبخش پی ببریم.
مفهوم و اصل آزادی از دیدگاه قرآن
(سوره بقره)
مولف: لیث کوبا
مترجم: مهدی حجت
«و به یاد آر آنگاه که پروردگار به فرشتگان فرمود من در زمین خلیفهای (از بشر) خواهم گماشت، گفتند پروردگارا آیا کسانی خواهی گماشت که در زمین فساد کنند و خونها ریزند و حال آنکه ما خود ترا تسبیح و تقدیس میکنیم، خداوند فرمود من چیزی میدانم که شما نمیدانید»،
اسلام و پلورالیسم
مولف: شاه عبدوالحلیم
مترجم: مهدی حجت
برای هر شخص مطلع این نکته واضح و روشن است که کشورهای اسلامی در مجموع، صرف نظر از غرب به سان یک کل، توان رویارویی با آمریکا را ندارند. کشورهای اسلامی در حوزه آموزش عقبمانده هستند. از حیث تکنولوژیکی از غرب بسیار فاصله دارند. این کشورها چه به صورت منفرد و چه مشترکاً توان به چالش کشیدن آمریکا را ندارند چه رسد به اینکه غرب را به چالش بکشند. با این حال پس چرا غرب نسبت به امت اسلامی بدگمان و ظنین است؟ این پرسش نیازمند این است که از نقطه نظر علمی از نو مورد توجه و دقت نظر قرار گیرد. تا سوءظنهای غرب نسبت به جهان اسلام زدوده شود، زیرا هیچ امیدی به آینده صلحآمیز در جهان وجود ندارد مگر اینکه سوءاعتمادی که بین مسلمانان و غرب یهودی-مسیحی وجود دارد از میان برود.
«کسری موازنه دموکراتیک» در جهان اسلام
مولف: عبدالوهاب الافندی
مترجم: مهدی حجت
مساله دموکراسی
بحثی که ما در اینجا به آن خواهیم پرداخت برای فهم فرایند دموکراسیسازی تا آنجا که به جهان اسلام مربوط میشود امری محوری است. از منظر نگرش دموکراتیک، مورد جهان اسلام به وضوح نمایانگر معضلی حلنشدنی است. ناظران در شگفتند که چرا در زمانی که ظاهراً کل جهان دارند مشارکت در فرایند دموکراسیسازی را تجربه میکنند، بیشتر کشورهای اسلامی یا به طرزی غیر قابل نفوذ خودکامه و کاملاً مستبد باقی مانده و یا به نظر میرسد راه دیگری در پیش گرفتهاند. با این حال تئوریهای که برای تبیین و توضیح این پدیده پیچیده و متحیرکننده ارائه میشود، به هیچ وجه قانعکننده نیستند. نظریهپردازان گذار دموکراتیک تنها به تازگی توجه به ویژگیهای خاص مناطق اسلامی را آغاز کرده و لذا کاوش و جستجو در این خصوص هنوز ناتمام و در مراحل ابتدایی است. بدین ترتیب جهان اسلام هم خط مقدمی برای فرایند دموکراسیسازی و هم مرز جدیدی برای نظریه دموکراتیک جهت کاوش و به توافق رسیدن عرضه میدارد.
پشتوانه فرهنگي جامعه مدني در تمدن اسلامي
اسلام و دموكراسي
پلهاي بين تمدنها
مترجم: مهدي حجت
تاملي در باب اسلام و دموكراسي در بستر جهاني
در ميان مردمي كه داراي جهتگيري دموكراتيك هستند بر سر ايده جامعه مدني و دموكراسي توافق و همرايي وجود دارد. در مباحث اخير، مفهوم كانتي «صلح دموكراتيك» در تاييد و حمايت از اين استدلال كه دموكراسيسازي جهاني به عنوان پايه و اساس تحقق بخشيدن روياي صلح جهاني لازم و ضروري است، رو به رشد بوده است.[1] شرط اساسي دموكراسيسازي و تحقق صلح دموكراتيك، تقويت جامعه مدني در سطح جهاني است.[2]
پلورالیسم
امری گوهری برای جامعه مدنی
مولف: جاوید اختر
مترجم: مهدی حجت
به طور ناخودآگاه متوجه بخشی از یک گفت و شنود شدم که در آن فردی به دیگری میگفت «بهترین راه توصیف آن این است که یک شیوه زندگی است». او افزود «توضیح فلسفه واقعی آن دشوار است به دلیل اینکه غامض و رمزگونه است، اما اعمال و آیینهای روزانه پیرو آن بسیار خوب وضع گردیده است» در نظر او «شیوه زندگی» به معنی آیینهای روزانه و ایستارهای معمولی است». به عنوان کسی که تمام زندگی خود را در کنار محققان مسلمان سپری کرده است، شنیدهام که اصطلاح «شیوه زندگی» اغلب برای توصیف اسلام به کار برده میشود. اصطلاحی که به طور مکرر مورد استفاده قرار میگیرد عبارت است از «شیوه کامل زندگی». آنچه که توجه مرا به خود جلب کرد سخن کسی بود که بر سر میز شام سعی داشت هندویسم را برای فردی دیگر توضیح دهد. برای پیروان هر دینی سنتشان «شیوه زندگی» آنانست. نتیجه منطقی و طبیعی آن، این اعتقاد است که برای هر مومن سنت خود او برتر از دیگر سنتهاست. این نکته برای فهم مفهوم پلورالیسم مذهبی امری محوری است.
اسلام و آزادی
مولف: عماد احمد
مترجم: مهدی حجت
اسلام نمونه کامل «دیگریِ» غیرقابل درک در غرب امروز است. با این حال وجوه مشترک بین اسلام و مسیحیت بیشتر از وجوه افتراق آنهاست. میراث جنگهای صلیبی در سالهای دور به کار منافع و جاهطلبیهای سیاسی تازهتر آمده که آن وجوه اشتراک را تحت الشعاع قرار میدهد. بدون شک تفاوت تئولوژیکی مهمی بین اسلام و مسیحیت وجود دارد و آن اینکه باور مسیحیان به الوهیت مسیح از نظر مسلمانان مردود است. با این حال مسلمانان مسیح(ع) را به عنوان پیامبری برجسته مورد تکریم قرار داده و مشروعیت جامعه مسیحی را به عنوان «اهل کتاب» تصدیق نمودهاند. بعلاوه قرآن (که به باور همه مسلمانان کلام حقیقی خداوند است) میفرماید: «و با محبتتر از همه کس با اهل ایمان آنان را که میگویند ما نصارا (مسیحی) هستیم خواهی یافت، این دوستی نصارا نسبت به مسلمین بدین سبب است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها تکبر و گردنکشی نمیکنند». (سوره مائده آیه 85) با در نظر گرفتن این واقعیتها، تفاوتهای تئولوژیکی بین این دو دین بزرگ، دلایل کافی برای خصومتورزیهای خشونتآمیز گذشته که اغلب بین این دو گروه رخ میداد و یا برای منازعات آینده که برخی پیشگویان به نظر میرسد به عنوان پیشبینی حتمیالوقوع در حال شکلدادن آن هستند، محسوب نمیشوند.
اسلام و آزادی مذهبی
مولف: اصغرعلی انجینیر
مترجم: مهدی حجت
مساله آزادی مذهبی در جهان مدرن، به خصوص در دوران پستمدرن از اهمیت بسیار زیادی برخوردار گردیده است. در قرون وسطی، به خصوص پیش از عصر رنسانس مساله آزادی مذهبی مطرح نبود. مراجع مذهبی در تحمیل اصول و باورهای خاص خویش یا خود دارای قدرت سیاسی بودند و یا همکاری نزدیکی با مقامات سیاسی داشتند. در نتیجه، فرد از این آزادی برخوردار نبود که به آنچه که خود تمایل دارد ایمان داشته باشد. او مجبور بود یا پیروی نماید و یا در صورت سرپیچی هزینه سنگینی ـ اغلب از دست دادن جان ـ پرداخت نماید. همه ما از صدها مورد اعدام مخالفان مذهبی در آن دوران باخبریم. یک دلیل این نوع رفتار این بود که مذهب در دوران قرون وسطی به نحو تنگاتنگی با دولت همبسته بود. از این رو هرگونه مخالفت مذهبی شورش یا فتنهانگیزی علیه دولت تلقی میگردید.